ثنا و ثمین و شب یلدا
اول از هر چیز این شب زیبا و به یاد موندنی رو به همه ی دوستان خوبمون تبریک میگم و از همه ی دوستانی هم که با کامنتهای پرمحبتشون شب یلدا رو تبریک گفتن سپاسگزارم..gif)
یادش بخیر خونه ی پدری که بودیم هر سال شب یلدا بساط گندم و شاهدونه و گردو و پسته و خلاصه انواع تنقلات و شام شب یلدا که بوقلمون بود به راه بود.از وقتی که دور افتادیم دیگه دل و دماغی هم نمونده تا ازین کارها بکنیم.مخصوصا امسال که دیگه تو بوشهریم و دور از خانواده ها.پارسال من و ثنا خرم آباد بودیم و چقدر خوش گذشت.درسته که از خونواده هامون دوریم اما دوستانی داریم که با اونها بودن هم لطف خاص خودش رو داره.
امشب خونه ی عمو علی اینا(بابای پرهام)دعوت بودیم.پرهام هم تا چند ماه دیگه صاحب یه داداش کوچولو میشه و کلی هم ذوق و شوق داره که دیگه اونم از تنهائی درمیاد.لباسهای نی نی شون رو آورد و نشونمون داد.مامانش کلی خودش رو تو زحمت انداخته بود و کلی پذیرائی کردند.دستشون درد نکنه.بچه ها کلی بازی کردن و خوش گذروندن .ثمین هم هی اون وسط میچرخید.
تا ساعت یک و نیم اونجا بودیم.الان که دارم این پست رو مینویسم ساعت دو و نیم صبحه.عزیزای من خوب بخوابید که زمستان هم از راه رسید...

![]()
اینم به یاد فصل زمستون و برف بازیهامون تو ولایتمون.یادش بخیر







ثنا و ثمین و شب یلدا
